تبليغاتX
ماماتی

ماماتی

کودکانمان بهانه های زیستن مایند

 

چند روز پیش من یک اشتباهی کردم و پوست موز هانی را انداختم توی جوی آب سر کوچه مان.

حالا بیش از بیست بار در این چند روز :

 

" شما آشغال ریختی توی جو"

"شما پوست موز من رو ریختی تو آب"

" شما کار بد کردی"

" اگه آشغال بریزی تو آب ، آب کثیف می شه"

" مامان! چرا پوست موز رو ننداختی تو سطل آشغال؟"

 من پشیمان م و هر بار اعتراف می کنم که اشتباه کردم ولی دست بر دار نیست.

 

پ.ن:

من نمی دانم آرزویی ندارم، یا آرزوی محالی ندارم.نمی دانم اینکه دوست دارم زمان برگردد به سال 79 تا من اشتباه بزرگ زندگی م را جبران کنم، می شود همان آرزوی محال یا نه ؟و ... . 

من هم دعوت می کنم از خواهر شاعر و نقاشم زهرا ی عزیز و دوستان م نرگس و سعیده  و مریم و شقایق و علیرضا و حسن و سعید  که از آرزوهای محالشون بگن.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت   توسط ملیحه   | 

 

به گمانم وقت نوشتن تمام شده.اینجا یک مدتی تعطیل است.نمی دانم .شاید کوتاه، شاید هم بلند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت   توسط ملیحه   | 

 

سلام.از آن جایی که نمی خواستم و نمی خواهم پست اول سال م پره از دلتنگی باشد و نق زدن، آپ نمی کنم.همین.

به دعوت دوست عزیزی می خواهم از آرزو های محالم بنویسم.

۱) زمان برگردد به سال ۷۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت   توسط ملیحه   |