تبليغاتX
ماماتی

ماماتی

کودکانمان بهانه های زیستن مایند

 

 

كف كفش اش را مي كشد روي صندلي ماشين نه كه باران هم مي باريد، كفش اش گلي بود از پياده روي. صندلي  گلي شد. من هم از دندان درد و سر درد و اعصاب خوردي جلسه ي ديروز مديران، بي حوصله بودم.

گفتم:" به بابا مي گم تا دعوات كنه. صاف بشين"

گفت:" بابا خودتو دعوا مي كنه. تو برام كفش خريدي. ببخشيد. شما برام كفش خريدي. شما كفش پام كردي. شما بغلم نكردي تا ته كفشم گلي شه. شما بهم نگفتي "مواظب باش صندلي رو گلي نكني". شما مقصري.

بابا خودتو دعوا مي كنه. "

و من... ،  عجب! نمي دانستم. گمانم شاخ هم در آوردم. دندان دردم  هم... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت   توسط ملیحه   | 

 

من و باباش داشتيم با هم هماهنگ مي كرديم تا روزي را مشخص كنيم براي دعوت كردن از يكي از دوستانمان. هاني خواست برود دستشويي  به شرط اينكه من هم با او باشم و من او را هل دادم داخل دستشويي و خودم برگشتم كنار جلال و ادامه ي حرف خودمان. از دستشويي كه مي آوردمش بيرون مي گفت :" من نمي ذارم براي مهموناي فردا سالاد درست كني و كيف كني. شبم كه شد وقتي گفتي پسرم،عسلم،بيا ببوسمت،من نمي ذارم من رو ببوسي. حالا ببين!"

فكر كن! چه تهديدايي! اين فسقلي راه هاي لذت بردن مرا شناخته و مي خواهد مرا از لذت هايم محروم كند .

بايد بگويم جنس مذكر ، حتا اگر پسر آدم هم باشد، خيلي بد جنس است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/21ساعت   توسط ملیحه   | 

 

بدون هيچ مقدمه اي مي گويد:" مامان من خيلي دوستت دارم." و مرا مي بوسد.

مي گويم كه ممنون. من هم با بوسيدن تو زنده مي شوم.

مي گويد:" حتا اگه نذاري من سي دي ببينم، در يخچال رو باز بذارم، و مجبورم كني كه مسواك بزنم، من هنوزم دوستت دارم"

هيچ نمي گويم. حرفي براي گفتن ندارم. در تمام عمرم كسي اينقدر زيبا به من ابراز عشق نكرده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت   توسط ملیحه   | 

      

                   سال خوبی داشته باشید.

 

می گه: "توی قلب من یه قورباغه س توی قلب بابا یه پروانه"

می گم:" پس من چی؟"

می گه:" فقط تو قلب مرداس. ببین ما مردیم، سیب گلو داریم. تو که نداری"

پ.ن: سیب گلو برجستگی کوچکی ست که جنس مذکر در گلوی خود دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/01ساعت   توسط ملیحه   |