وسايل هاني را مرتب مي كردم كه ديدم جامدادي ش كه پر از مداد رنگي بوده تو كيف مهدش نيست و مدادهاي رنگي ولو افتاده اند توي كيف، از هاني پرسيدم جامدادي كجاست؟ گفت:" دادم به امير مهدي آخه دوستش داشت. كار بدي كردم؟" گفتم "نه، جامدادي خودت بوده، البته بهتر بود اجازه مي گرفتي"
يكي دو ماهي از اين قضيه گذشت. يك كيف نو خريده بودم. خواهرم به هاني گفته بود:"مامانت چه كيف خوشگلي خريده مي ديش به من" هاني گفته:" كيف مال مامان ه بايد از اون اجازه بگيري، من كه نمي تونم بهت اجازه بدم. هر كي اختيار وسايل خودش رو داره "
