تبليغاتX
ماماتی

ماماتی

کودکانمان بهانه های زیستن مایند

 

وسايل هاني را مرتب مي كردم كه ديدم جامدادي ش كه پر از مداد رنگي بوده تو كيف مهدش نيست و  مدادهاي رنگي ولو افتاده اند توي كيف، از هاني پرسيدم جامدادي كجاست؟ گفت:" دادم به امير مهدي آخه دوستش داشت. كار بدي كردم؟"  گفتم "نه، جامدادي خودت بوده، البته بهتر بود اجازه مي گرفتي"

يكي دو ماهي از اين قضيه گذشت. يك كيف نو خريده بودم. خواهرم  به  هاني گفته بود:"مامانت چه كيف خوشگلي خريده مي ديش به من" هاني گفته:" كيف مال مامان ه بايد از اون اجازه بگيري، من كه نمي تونم بهت اجازه بدم. هر كي اختيار وسايل خودش رو داره "

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت   توسط ملیحه   | 

 

مام! هواپيما ها آينه بغلشون كجاست؟

 من:"آينه بغل ندارن"

پس همه ش تو آسمون تصادف مي كنن؟

 من:" نه. تو رادار مسيرشون مشخصه"

چرا تو "لاست" تو رادار مسيرشون مشخص نبود؟

 من:" گاهي در اثر يه مشكل رادار ها از كار مي افتن"

پس چرا آينه بغل نمي ذارن براشون تا وقتي رادارها از كار افتادن تو آينه ببينن؟

من با حالت زاري و التماس گونه:" من نمي دونم. بابا مي دونه اون مهندس ه" تا از شر سئوالات تمامي ناپذيرش خلاص شوم.

مام! بابا كه الان نيست. زنگ بزن ازش بپرس. من طاقت ندارم صبر كنم تا بياد .

 

 پ.ن: یه جورای خیلی بدی بده که روز پدر بیاد ولی "باباجی" نباشه. اصلن از اومدن امروز شاد نیستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت   توسط ملیحه   | 

 

خیلی عجله ای و کوتاه می نویسم.ببخشید.

من خاله شدم. اون هم دوبار  ۸اردی بهشت و ۲۰اردی بهشت. مائده و صبا زیباترین دخترهای روی زمین اند.

از کارم استعفا دادم و در گیر کارهای اداری و تغییر ابلاغ م که تا کنون درست نشده. برایم دعا کنید.

حدود یه ماه دیگه عروسی" بسر خاله با دختر دایی م" و عروسی دوستمون حسن با اختلاف دو سه روز ه که هماهنگ کردن به هر دوش رسیدن دردسر سازه. آخه یکی قم یکی سبزواره.

مبل هامون رو عوض کردیم.

 فرش شستم.خودم.خیلی با حال بود.

هانی تازگی ها هر روز پیتزا می خوره.خودم درست می کنم.

و از همه مهمتر خيلي حال م گرفته است به خاطر اتفاقات اخير .

 

 ضمنن فردا تولدم. گمانم اتفاقات يك سال اخير براي اين بود كه من دوره جديدي رو شروع كردم. بعدن راجع بهش مي نويسم.

 پ.ن: از لای در اتاق دستش را آورده تو و می گوید:"بگیر داداش! شیگاره، تروئین که نیست؟" شاخ در آوردم.این هم از تلویزیون ما!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت   توسط ملیحه   |