هر سال اوایل تیر دلم خیلی می گیره. انگار یادم می افته که یک سال بزرگتر شدم و به کلی از آرزوهام نرسیدم.شاید یه روز اونقدر بزرگ شدم که اگه آدمای دیگه به آرزوهای من رسیدن برام کافی باشه.
مامان شدم و جالبترین روز عمرم روز تولد پسرمه. دقیقا 21 مرداد.سال 84. وقتی به دنیا اومد داشت بارون میبارید. هانی و بارون !دو اتفاق عالی وسط تابستون.
تنها دلیلی که از "هانی" اینجا می نویسم این است که برای لحظاتی هم که شده، احساس خوشبختی کنم.همین.