سلام.
گمانم بعد اين همه وقت كه مي خواهم بنويسم بايد حتمن سلام مي كردم.
دلم براي اين صفحه و تمام آنهايي كه كامنت مي گذارند تنگ تنگ است. از بس كه روزگار ...
گله نكنم بهتر.
هاني چند وقتي است دندان درد دارد. دندان پايين سمت چپ را 16 ديماه پر كرده بوديم و دو دندان پايين سمت راستش را ديروز.
وقتهايي كه از دندان درد جيغ مي كشيد خيلي بد بود. انگار ... بگذريم، راستش بعد از تحمل يك مصيبت بزرگ، تحمل هر چيزي برايم ساده است.
از خودم مي خواهم بگويم كه كم طاقت شده ام و هميشه اشكم سرازير مي شود. قبل تر ها اشك نمي ريختم و از زنهايي كه مدام هم گريه مي كردند خوشم نمي آمد، حالا اما فرق مي كند. پنهان مي شوم پشت لباسهاي آويزان شده به بهانه ي جمع آوري كردن لباسهاي اضافه و اشك مي ريزم. در يخچال را باز مي كنم و از ديد آن دو نفر پنهان مي شوم، پشت به هال، موقع غذا پختن روي اجاق، وقت برگه صحيح كردن، وقت خواب و البته بهتر از همه موقع حمام كردن، چون ديگر نبايد بي صدا گريه كرد. زير دوش بي هيچ ملاحظه اي گريه مي كنم و سبك مي شوم. بعد از هر بار كه براحتي اشك مي ريزم، دلم باز مي شود و آرام مي شوم و دوباره به كارهاي روزانه ام بر مي گردم. اين آدميزاد عجب موجود... .
