تبليغاتX
ماماتی - بی خیال بابا !

ماماتی

کودکانمان بهانه های زیستن مایند

 

از حمام كه آوردمش بيرون، رفت و ماشينهايش را برداشت و برد جلوي در ورودي آپارتمان . آنجايي كه مفروش نيست و كمي گرد و غبار  روي سنگهاش نشسته، هميشه ي خدا. حتا اگر يك روز در ميان تميزش كنم.

مي گويم:" خودت را روي سنگ ها نكش. كثيف مي شوي ها!"

-          " اشكالي نداره دوباره مي ريم حموم"

مي گويم:" نمي شه كه! الان از حموم در اومديم. بازي نكن. پاشو بخوابيم."

-          " مي شه. زندگي همينه ديگه. حرص و جوش الكي نخور"

حرف خودم را به خودم بر مي گرداند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت   توسط ملیحه   |